معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
معاد جسمانی از نظر آنها یعنی معاد صد در صد مادی با همه خصایص و
خصوصیات .
بعد میگوییم پس چرا در این دنیا پیری و مردن هست و در آنجا پیری و
مردن نیست ؟ چرا در اینجا تکلیف هست و در آنجا تکلیف نیست ؟ چرا
آنجا جاودانی است ؟ اگر این عالم عین آن عالم است و آن عالم عین این
عالم ، پس چرا این چیزهایش فرق میکند ؟ چرا خدا در آنجا مردم را مکلف
نمیکند که بار دیگر او را اطاعت کنند و در آنجا لیاقت سعادت پیدا کنند
؟ میگویند خدا این طور خواسته است ، چون به مشیت گزافی ( بیمبنا )
قائلاند . خدا مشیتش این طور قرار گرفته که اینجا دار تکلیف و دار فنا
و دار حرکت و تغییر و دار عمل باشد و آنجا دار جزا باشد و تکلیف وجود
نداشته باشد ، تغییر و حرکت و پیری وجود نداشته باشد ، مرگ و نیستی هم
وجود نداشته باشد ، و الا از نظر جنس این عالم و جنس آن عالم هیچ تفاوتی
نیست . خدا این طور خواسته ، در مقابل مشیت خدا هم حرفی نمیشود زد .
ولی اینجا نظر سومی هست که میگوید مشیت گزافی با توحید سازگار نیست
. اگر این جهان جهان تکلیف است ، چون وضعش طوری است که انسان در
اینجا میتواند مکلف باشد و باید مکلف باشد و باید عمل کند و باید با
عمل ، خودش را تکمیل کند و اگر آن جهان جهان جزای اعمال است ، نمیشود
در آنجا تکلیف وجود داشته باشد ، اگر میشد در آنجا هم خداوند تکلیف
میکرد . اگر در اینجا پیری و فرسودگی و کهنگی هست و در آنجا نیست ، چون
نظام دو نظام است ، سنخ دو سنخ است ، نشئه دو نشئه است ، نه اینکه
همین طور به گزاف گفتهاند اینجا این طور باشد ، آنجا آن طور باشد . سنخ
وجود این عالم یک سنخ وجود است و سنخ وجود آن عالم سنخ دیگری او وجود
است . باز بنا به نص قرآن همان طوری که در آن عالم تغییر نیست ، پیری
نیست ، فرسودگی نیست ، مردن نیست ، بی حسی نیست ، این حالتی هم که ما
آن را حالت بیحیاتی و حالت جمادی مینامیم نیست ، چون ما از قرآن این
طور استنباط میکنیم که هر چه در آن عالم هست حی و ناطق و گویاست ( « و
ان الدار الاخره لهی الحیوان ») [١] . سنگی هم که در آنجا وجود دارد ذی
حیات است ، حی است ، آب آنجا هم حیات دارد ، بدن آنجا هم زنده است
. اینجا ما یک بدن مردهای داریم و یک روح زندهای و آنجا بدن ما هم زنده
است و لهذا دست ما در آنجا شهادت میدهد . قرآن
[١] عنکبوت / . ٦٤